جوان آنلاین: چندی پیش مأموران پلیس تهران در جریان پروندههایی مشابه از سرقت منازل قرار گرفتند. یکی از شاکیان گفت: «همراه خانوادهام برای چند روز به مسافرت رفته بودم. چراغ خانهمان را روشن گذاشته بودیم تا سارقان فکر کنند ما در خانهایم، اما وقتی برگشتیم با صحنهای عجیب روبهرو شدیم. وسایل خانه به هم ریخته و معلوم بود سارق یا سارقانی به خانهام دستبرد زدهاند. وقتی بررسی کردم، متوجه شدم سارقان همه اموال قیمتیام را سرقت کردهبود.»
سارق تکرو
بررسیها نشان داد که سارق به صورت تکرو عمل و با زیرکی خاصی خانههایی را انتخاب میکند که چراغهای آنها برای چند روز متوالی یا روشن یا خاموش است؛ نشانهای که به او اطمینان میداد صاحبخانه در سفر یا غایب است.
این دزد حرفهای برای اینکه هیچ سرنخی از خود باقی نگذارد، هنگام سرقت صورتش را با نقاب میپوشاند و با دستکش وارد عمل میشد؛ اقدامی که باعث شده بود مأموران پلیس با معمایی پیچیده روبهرو شوند. در همین حال، شکایتهای مردمی از سرقتهای مشابه در مناطق شمال و شمالغرب پایتخت روزبهروز افزایش یافت و مشخص شد که متهم با دقت و مهارت، دست به سرقتهای سریالی زدهاست.
راز سرقت در بزم شبانه
تحقیقات پلیس در حالی ادامه داشت که هیچ رد مستقیمی از سارق به دست نیامدهبود تا اینکه چند روز قبل، مردی جوان به یکی از کلانتریها مراجعه کرد و پرده از راز سرقتها برداشت. او اعلام کرد که یکی از دوستانش با نام مستعار «آرش ژاپنی» عامل این سرقتهاست.
وی گفت: «من و آرش خیلی با هم دوست صمیمی هستیم. مدتی است متوجه شدم وضع مالیاش خوب شده و برای تیپ و قیافهاش هزینه زیادی میکند. چند شب قبل در میهمانی بودیم که او مشروب خورد و راز سرقتهایش را بر ملا کرد و فهمیدم او از خانهها سرقت میکند و تصمیم گرفتم راز او را فاش کنم.» به دنبال این سرنخ طلایی، مأموران پلیس پایتخت پاتوقها و محلهای تردد «آرش ژاپنی» را زیر نظر گرفتند تا اینکه در عملیات غافلگیرانه، وی را حین بالا رفتن از دیوار خانهای برای سرقت دستگیر کردند. متهم پس از انتقال به اداره پلیس در بازجوییها لب به اعتراف گشود و به دهها سرقت سریالی از منازل شهروندان تهرانی اعتراف کرد. تحقیقات از متهم به دستور بازپرس پرونده از سوی مأموران ادامه دارد.
گفتوگو با متهم/ از ژاپن تا تهران برای سرقت
متهم مرد جوان سابقهداری است که ادعا میکند چند سالی هم در ژاپن کار کرده، اما به خاطر ارتکاب جرم از آن کشور اخراج شده و جرائمش را در تهران از سر گرفتهاست.
چطور وارد مسیر خلاف شدی؟
من قبل از اینکه دستگیر بشوم، یک باشگاه بدنسازی داشتم و ورزشکار بودم. زندگیام بد نبود، اما اشتباه کردم و با دوستان ناباب گشتم و وارد جرگه خلافکاران شدم. البته قبل از این خلافهایم به کشور ژاپن بر میگردد.
چرا ژاپن؟
مدتی برای کار به ژاپن رفتم و در آنجا هم با افراد خلافکار دوست شدم و به خاطر خلاف هم از آن کشور اخراج شدم.
بعد از اخراچ از ژاپن در تهران شروع به سرقت کردی؟
اول با پولی که پسانداز کردهبودم، باشگاه بدنسازی زدم، چون خودم ورزشکارم، اما پس از مدتی رفت و آمد با دوستان ناباب سرقت را شروع کردم. البته به صورت باندی سرقت میکردیم.
اما در سرقتهای اخیر تکرو بودی؟
بله. قبلاً به صورت گروهی و باند کار میکردیم، ولی همانطور که میدانید، باند یعنی دردسر. یک نفر دستگیر میشد و همه را لو میداد. پول هم بین چند نفر تقسیم میشد و آخر سر چیزی برایم نمیماند.
یعنی بعد از زندان تصمیم گرفتی تکرو شوی؟
دقیقاً. وقتی شش ماه پیش آزاد شدم، با خودم گفتم این بار تنها کار میکنم. هم ریسک کمتر است، هم همه پول برای خودم میماند. به همین خاطر شگرد جدیدی برای سرقتهایم انتخاب کردم.
خانهها را چطور انتخاب میکردی؟
چراغها همه چیز را لو میدادند. وقتی میدیدم یک خانه چند شب پشت سر هم چراغهایش روشن یا خاموش است، مطمئن میشدم صاحبخانه سفر است. آن وقت نقشهام را اجرا میکردم.
وارد خانهها که میشدی، چه کار میکردی؟
نقاب میزدم و دستکش به دست میکردم که هیچ ردی نگذارم. با شاهکلید وارد میشدم. مستقیم دنبال طلا، پول نقد و چیزهای قیمتی میگشتم. زمان برایم خیلی مهم بود. هر ثانیه بیشتر داخل خانه بودن، خطر دستگیری را بالا میبرد.
هیچ وقت با صاحبخانه روبهرو شدی؟
چند بار. یک بار رفتم داخل خانهای و دیدم صاحبخانه خواب است. قلبم تند میزد. آنقدر ترسیدم که بیصدا بیرون رفتم. حتی دست به چیزی نزدم. نمیخواستم کسی را بترسانم یا اتفاق بدی بیفتد.
اتفاق خاصی یادت ماندهاست؟
بله. یکبار رفتم داخل خانهای که هرچه گشتم، چیزی پیدا نکردم. داشتم برمیگشتم که برای برداشتن مجسمه بالای تخت، پایم را روی یک بالشت گذاشتم. یکهو صدای جیرینگ جیرینگ شنیدم. وقتی بالشت را شکافتم، دیدم پر از طلا و پول است! آن شب برای خودم مثل یک شانس بزرگ بود.
چرا به «آرش ژاپنی» معروف شدی؟
از نوجوانی موهایم را مثل ساموراییها میبستم. همین باعث شد رفقا صدایم کنند «آرش ژاپنی». بعدها برای کار به ژاپن رفتم، اما آنجا هم درگیر خلاف شدم و اخراجم کردند. این اسم روی من ماند.
چند مورد در این مدت سرقت داشتی؟
فکر کنم حدود ۴۰ مورد.
فکر میکردی بالاخره گیر بیفتی؟
راستش نه. چون خیلی احتیاط میکردم. نقاب، دستکش، شاهکلید و همه چیز حساب شدهبود. ولی نمیدانستم یکی از دوستانم میرود و مرا لو میدهد.
چرا تو را لو داد؟
من رقیب و دشمن زیاد دارم.
وقتی مأموران تو را روی دیوار خانه گرفتند، چه حسی داشتی؟
شوکه شدهبودم. لحظهای بود که میدانستم همه چیز تمام است. همانجا فهمیدم دیگر راه فراری ندارم.
اگر به گذشته برگردی، باز همین مسیر را انتخاب میکنی؟
نه. من اشتباه کردم. اگر به عقب برگردم، همان زندگی ورزشیام را ادامه میدادم. حالا همه چیزم را باختم؛ آزادی، آبرو، حتی آیندهام را.